از تنهایی گریزی نیست . .
از تنهایی گریزی نیست . . بگذار آغوشم برای همیشه یخ بزند . . .
نمیخواهم کسی شال گردن اضافی اش را دور گردن آدم برفی احساسم
بیاندازد
از تنهایی گریزی نیست . . بگذار آغوشم برای همیشه یخ بزند . . .
نمیخواهم کسی شال گردن اضافی اش را دور گردن آدم برفی احساسم
بیاندازد
مغموم تر از برگی که از شاخه جدا می شود و اسبی که در راهی نا آشنا در باران ره
می سپارد اندوه آوارگی با من است دلم گرچه از عشق روشن اینک بی روی تو
خورشید گرفته است تیرگی کسوف با من است بی تو زندگی تلخ تر از شرمی است
مستمر کدام اندوهت را بگریم نبودن یا در بند بودنت را
باران ببار ابرها را دانه دانه جمع کن بر زمین دامن
گشا ، باران ببار خاک اینجا تشنه ی دلتنگی است آسمان را کن رها ، باران ببار باغبان از کوچه باغان رفته است ابر را جاری نما ، باران ببار موج میخواهد بیابان سکوت با خوِد دریا بیا ، باران ببار تا بیاید آن بهار سبز
سبز تازه تر باید هوا ، باران ببار سینه ام آشوب و دل خونابه است غصه می سوزد مرا ، باران ببار
رای ما دوتا عاشق ...جدایی دورازانصافه تمام سهم من از تو ...یه حلقه س که توو دستامه تمام سهم تو ازمن ...یه
عشق بی سرانجامه تو بارونی ترین ابری ...من از پاییز لبریزم چه معصومانه می باری ...چه مظلومانه می ریزم
حلالم کن دارم میرم ...چقدراین لحظه دلگیره گناهی گردن مانیست
...همش تقصیر تقدیره نگام کن لحظه ی رفتن ...چه تلخه این هم
آغوشی چه وحشتناکه دل کندن ...چقدر سخته فراموشی پرازبغضم
پرازگریه ...پرازتلخی وشیرینی حلالم کن دارم میرم ...منوهرگز نمی
بینی حلالم کن اگه دستام ...به دستای توعادت کرد آخه دنیای عاشق
کش ...به ما دوتا خیانت کرد کلاف آرزوهامو ...چراهیشکی نمی بافه
هـــــــر شبــــــ مهتابــــی روزنی بــود در این پـــرده بی
نقش خیـــــــال کـــه مـــن خـــوابــــزده غـــــرق نگــــاه
راه از آن مــــی جستم ســـوی خلوتگـــه مــــاه و نمــــی
دانستم راز مـهتـابـــــــــــــــــ کجاست که دل " دیـوانـه "
عاشـــق مهتابـــــــ است و ســـر انجام همیــن روزنه بـــود که
مـــرا مجنــون کـــرد ...
چه آرام در خود شكستم چه دلتنگ تنها نشستم نشستم به هواي تو من
با تو آرامم پس از اين به خدا گريه نكن دل بي تاب از بي خبري
شكوه نكن تن رنجور از در به دري اي واي.......... با من و دل تو
بگو چه گذشت؟ با دل زار و شكسته ي من؟ پر بكشد به هواي تو آه،
كي برسد تن خسته ي من چه سازد دل تنگ ديدار؟ چه گويد با عكس
ديوار؟ نشيند به هواي تو دل تا كه بازآيي گل گمشده ام گريه نكن
دل بي تاب از بي خبري شكوه نكن تن رنجور از در به دري
باید " تنها " خیس شی ... عیب نداره که کسی نیست " درد " هاتو بهش بگی ... عیب نداره گلم ، " خدا
بزرگه " اونم تنهاست ، بدون شب بخیر می خوابه ، دوستت دارم های تورو میشنوه و دلش برات تنگ میشه
! حرفاتو به اون بزن ، زیر بارون باهاش قدم بزن...
وقتی می گویم : دیگر به سراغم نیا ! فکر نکن که فراموشت کرده ام …. یا دیگر دوستت ندارم ! نه ….
من فقط فهمیدم : وقتی دلت با من نیست ؛ بودنت مشکلی را حل نمی کند ، تنها دلتنگترم میکند … !!!
من نه عاشق هستم و نه محتاج نگاهی ڪﮧ بلغزد بر من ، من خودم هستم و یڪ حس غریب ڪﮧ بـﮧصد عشق و هوس می ارزد...